ياقوت الحموي ( مترجم : منزوى )

354

معجم البلدان ( فارسى )

دارة كبد [ ر ة ك ب ] از آن فرزندان بو بكر ابن كلاب . و كبد تپّه‌اى سرخ است در « مضجع » . دارة الكبشات [ ر ة ل ك ب ] از آن قبيلهء ضباب و بنى جعفر است . كبشات تپه‌هايى است در سرزمين « ذويبه » و « هراميت » . در آنجاست كه چشمهء آبى است از آن ايشان . بكره نيز در آنجاست « و اللّه اعلم » . دارة الكور [ ر ة ل ك ] در شعر راعى چنين آمده است : خبّرت انّ الفتى مروان يوعدنى * فاستبق بعض وعيدى ايّها الرّجل و فى تدوم اذ اغبرّت مناكبه * او دارة الكور عن مروان معتزل « 1 » ابن اعرابى اين واژه را به فتح كاف و ديگران به ضم آورده‌اند . دارة مأسل [ ر ة م س ] در سرزمين بنى عقيل است ، مأسل نام نخلستان و آبى است از آن عقيل . عمر پسر لجأ چنين مىسرايد : لا تهج ضبّة يا جرير فإنّهم * قتلوا من الرّؤساء ما لم يقتل قتلوا شتيرا بابن غول و ابنه * و ابنى هشيم يوم دارة مأسل « 2 » ذو الرّمه نيز چنين مىسرايد : هجائن من ضرب العصافير ضربها * أخذنا اباها يوم دارة مأسل « 3 » بجاى شتر در متن عربى شعر عصافير آمده كه شترانى از آن نعمان بن منذر بوده است و گويند پيش از او از آن قبيلهء قيس بوده است . دارة محصر [ ر ة م ص ] ، محصن نيز آمده است . جايى در سرزمين بنى نمير در سمت ثهلان دور است . [ 534 ] ريشهء محصن در جاى خود آمده « 4 » است . دارة المردمه [ ر ة ل م د م ] از آن بنى مالك پسر ربيعه پسر عبد اللّه پسر بو بكر است . و مريخه در آنجا مىريزد . مريخه آبى است گوارا از آن ايشان . مردمه كوهى است از آن بنى مالك كه سياه فام و بزرگ است و در مقابل آن « سواج » قرار دارد . دارة المرورات [ ر ة ل م ر ] زهير شاعر چنين مىسرايد : تربّص فان تقو المرورات منهم * و داراتها لا تقو منهم إذا نخل « 5 » داره‌اى است كه به تب معروف است . دارة المكامن [ ر ة ل م م ] جايگاهى است از آن بنى نمير در سرزمين بنى ظالم . دارة مكمن [ ر ة م م ] در سرزمين قبيلهء قيس . مكمن در جاى خود ياد شده است . « 6 » راعى شاعر دربارهء آن چنين مىسرايد : عرفت بها منازل آل حبّى * فكم تملك من الطّرب العيونا بدارة مكمن ساقت اليها * رياح الصيف أراما و عينا « 7 » دارة ملحوب [ ر ة م ] در شعر شاعرى چنين آمده است : ان تقتلوا ابن ابى بكر فقد قتلت * حجرا بدارة ملحوب بنو أسد « 8 » دارة منزر [ ر ة م ز ] در شعر حطيئه چنين آمده است : انّ الرّزية لا رزيّة مثلها * فاقنى حياءك لا أبالك و اصبرى انّ الرّزية لا أبالك هالك * بين الدّماخ و بين دارة منزر « 9 »

--> ( 1 ) . آگهى يافتم كه مروان جوان مرا تهديد مىكند . اى مرد برخى از تهديدهايت را پيش خود نگهدار اگر در تدوم يا دارة الكور گرد و خاك شود از دست مردان به دور است . ن . ك : 1 : 832 : 18 . ( 2 ) . اى ابن جرير نكوهش نكن قبيلهء ضّبه را زيرا كه ايشان آنقدر از رؤسا كشتند كه ديگران نكشته بودند ايشان شتير را بجاى ابن غول و فرزندش همراه دو فرزند هشيم كه روز دارة مأسل كشته شده بودند قصاص كرد . ( 3 ) . حملهء او مانند حملهء شتران است . ما پدرش را در روز دارة مأسل از او گرفته‌ايم . ( 4 ) . ن . ك : چ ع 4 : 427 : 9 - 12 . ( 5 ) . شكيبا باش كه هر گاه « مرورات » از ايشان خالى شود يك نخل آنجا نمىماند . ن . ك : ج 4 : 506 : 4 . ( 6 ) . ن . ك : چ ع : 4 : 615 : 10 . ( 7 ) . خانه‌هاى آل حبىّ را شناختم چقدر چشمگير و طرب انگيز است . در « دارة مكمن » بادهاى تابستانى آب‌ها را خشكانيده است . ن . ك : ج 4 : 615 : 14 . ( 8 ) . اگر شما پسر بو بكر را كشتيد قبيلهء بنى اسد در « دارة ملحوب » « حجر » را كشته است . ( 9 ) . مصيبتى است كه مانند ندارد . شرم دار و شكيبا باش . اين مصيبت ميان « دماخ » و « دارة منزر » پايان مىيابد . ن . ك : چ ع 2 : 529 : 16 .